معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
765
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
از آنكه تأويل خواب خود دانست لا جرم گفت : « يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا » اى صدقا ، گوئيا مىفرمايد اى پدر عزيز مرا چه قوّت و مكنت كه چون تو پيغمبرى با عظمت و جلالت در علم و دين و نبوّت مر فرزند ضعيف خود را سجود كند و ليكن اين امرى بود مقدّر و خوابى معبّر و تكليفى بود از نزد حقّ تعالى مقرّر و خواب انبيا به تحقيق معبّر است چنان كه خواب ابراهيم موجب ذبح فرزند آمد خواب يوسف نيز مستلزم سجود پدر و مادر آمد « و لهذا حكى عن ابن عبّاس رضى اللّه عنهما انّ يوسف لمّا راى سجود ابويه و اخوته هاله ذلك و اقشعرّ جلده » . و امام رازى قدس للّه روحه در تفسير كبير آورده است كه مىشايد كه امر بسجود يعقوب از جمله تشديدات حقّ سبحانه و تعالى باشد كانّه تعالى يقول اى يعقوب اين همه در فراق يوسف اضطراب مىنمودى و اوقات خود را مصروف به ياد وى مىساختى ، اينك به مقصود رسيدى ، اكنون بسجود وى مبادرت نماى « و كان الامر بتلك السّجدة من تمام التشديد » . تمهيد - بدانكه علما را اختلاف است كه از وقت ديدن خواب تا بر وقت سجود چند سال بود . گروهى برآنند كه هشتاد سال بود و بعضى قائل به هفتاد گشتهاند و بعضى چهل سال گفتهاند و مبنى بر آن اين قاعده استحكام يافته كه « ان التّأويل الرّؤيا ربّما صحّت بعد اربعين سنة » و در تفسير كبير از حسن بصرى نقل كرده است كه حضرت صدّيق را هفدهساله بود كه در چاه افكندند و بعد از آن هشتاد سال ديگر بقيد رقيّت و حبس و زندان مبتلا بود و بعد از آن باقارب و عشاير خويش ملاقات نمود و مدّت بيست و سه سال ديگر عمر يافت پس تكميل عمر مبارك وى به صد و بيست سال تمام گشت . قوله تعالى « وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ » ذكر نعمت